الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
297
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
تا چند ز فلسفهات لا فى ؟ * وين يابِس وَ رطب به هم بافى ؟ رسوا كردت ما بين بَشَر * برهانِ ثبوتِ عقولِ عشر در كف نَنِهاده به جز بادت * برهان تَناهِى ابعادت زان فكر كه شد به هيولا صرف * صورت نگرفت از آن يك حرف تصديق چگونه به اين بِتوان * كاندر ظلمت بِرَوَد الوان علمى كه مطالِبِ آن اين است * مىدان ! كه فريب شياطين است تا چند دو اسبه پيش تازى ؟ * تا كى به مطالعهاش نازى ؟ اين علمِ دنّى كه تُو را جان است * فَضَلات فضايلِ يونان است خود گو : تا چند چو خرمگسان * لرزى به سَرِ فَضَلاتِ كسان ؟ تا چند ز غايت بىدينى * خشتِ كُتُبَش برهم چينى ؟ اندر پى آن كتب افتاده * پشتى به كتاب خدا داده نى ، رو به شريعت مصطفوى * نه دل به طريقت مرتضوى نه بهره ز علم فروع و اصول * شرمت بادا ز خدا و رسول ! ساقى ! ز كرم دو سه پيمانه * دَر دِه به بهايى ديوانه ! زان مِى كه كند مِس او اكسير * وَ عَليهِ يُسَهّلُ كُلّ عَسير زان مِى كه اگر ز قضا روزى * يك جرعه از آن ، شودش روزى از صفحهء خاك رَوَد اثرش * وز قُمّهء عرش رسد خبرش ( شيخ بهايى ) 715 - در علم نافع معاد اى مانده ز مقصد اصلى دور ! * آكنده دماغ از باد غرور در علم رسوم ، گرو مانده * نشكسته ز پاى خود اين كُنده تا چند زنى ز رياضى لاف ؟ * تا كى افتى به هزار گزاف ؟ ز دواير عشر و دقايق وى * هرگز نبرى به حقايق پى وز جبر و مقابله و خطاين * جبر نقصت نشود فى البين در روز پسين كه رسد موعود * نرسد ز عراق و رَهاوى سود